صرف فعل ریدن - نادرشاه اعظم
نرینی بهم
ریدم بهت
ریدی بهش - ریدش بهت
نرینین بهمون
نرینه بهت
برینین بهش ( مصداق همبستگی و کار دسته جمعی )
صرف فعل ریدن - حسن صباح
میرینم بهش
برین بهش
رید به خودش
بیا با هم برینیم بهش
شما میخواین برینین بهش
آنها ریدند ( دارای کنایه است هم به خودشان ریدند هم بهشان ریدند)
صرف فعل ریدن - بهلول
ریدم
ریدی بهم
رید بهم
ریدیم
ریدین بهمون
ریدن بهم
ف.ص.جارچی دربار : سلللللللللام آقای مهندس ، حال شما خوبه ، من هیفده تا لیسانس دارم ... ناگهان مشتی از غیب با فشار به پک و پوز آویزان وی اصابت میکند.
حسن صباح : القاعده فشار بایستی از پشت وارد شود تا اثر مناسب داشته باشد ... (شیخ در حال فرار کردن یادداشت برداری میکند)
یعقوب لیث : بوسه مگر چیست فشار دو لب ... (نامبرده مدتی است جوگیر شده )
ابو مسلم خراسانی : من فشار میدم شما بگو کجات درد میگیره ... نامبرده سپس به قصد فشار دادن به شیخ حمله میکند.
رضا خان : اصولا قانون هفتم فشار میگه تمامی فشار نقاط مختلف بلاد بر قائمشهر وارد میشود.
بهلول : من هنوز جای فشارای قبلیم خوب نشده ..... میترسم. ( جهت درمان به خدمت ابومسلم ارسال شد )
فرهاد : اوا آخ جون فشار ، کی قراره منو فشار بدین؟
خواجه اباصلت : ابزار فشار اگه در حد استانداردهای معتبر باشه من حرفی ندارم ( نامبرده پس از رویت ابزار فشار ملوکانه حرفی برای گفتن نداشته)
میرزا : بدلیل عدم قابلیت تحمل فشارهای مورد نظر متواری است.
م.ح.ابوالمفتخور : من که زور ندارم فشار بدم ، اگه میشه بشینم فشاردونا رو تیمیس کنم.
نغ معروف : از جولو چیشمام خفه شو شیخ : اینکه ربطی به فشار نداشت. نغ معروف : خب با فشار از جلو چیشمام خفه شو!!!!
پس از دریافت گزارش فوق محاوره کوتاهی بین شاه و شیخ هم صورت گرفت.
مکان : دربار سلطنتی زمان : ساعت ۱۲ شب
شاه : ابله ، این چه گزارشی بود؟
شیخ : نهایت تلاش بود سرورم.
شاه : خب ، بگذریم ، هزار بدم فشار ....
شیخ : هزار و پونصدش کن فشارو .....
غلبه آندلس بر پروس ما را بسیار خشنود نمود ، بسیار مبارک بادا .
الثانی :
دیشب تفالی به دیوان خودمان زدیم در خصوص غیبت چند روزه بهلول شعری آمد بسی پرمغز
در کارگه مشاوری رفتم دوش
دیدم دو هزار پرسنل اسکول و مموش
هریک با عشوه و ناز میگفتند
کو بهلول کره خرِ،کوتوله ی،انِ،چموش
۱. صحنه خواستگاری بهلول:
بهلول در حالیکه کت و شلوار پدر بزرگش را که به رنگ سبز فسفری است بر تن کرده در گوشه ای از مبل قایم شده و یواشکی برای عروس عشوه شتری می آید ، پس از مدتی کلنجار رفتن و مذاکرات معمول بر سر شیربها و مهریه و ایرادات بهلول نسبت به اینکه ۳۷۵۰تومان برای مهریه و ۲۱۰ تومان برای شیربها زیاد است ، خانواده عروس به این نتیجه می رسند که در ازای کسر این مبالغ بهلول هفته ای یک روز بیشتر در خانه نباشد و چون تماشای لبخند بهلول خطر سقط جنین بدنبال دارد در طول بارداری زن نیز به یکی از پروژه های جنوب منتقل شود ، با توجه به این توافقات همه دست میزنند اما در حین دیده بوسی و بغل کردنها بهلول لای دست و پا له میشود.....
۲. صحنه خواستگاری میرزا کوچک خان:
میرزا با موهای درهم ریخته در جلسه خواستگاری نشسته و به صحبتهای بزرگان گوش میدهد ، بدلیل هیجان بالای جلسه میرزا یک پلاستیک تخمه از جیب کتش بیرون کشیده و مشغول خوردن میشود ، با توجه به اینکه پوست تخمه ها به اطراف پرت شده و ضمنا ابوالمفتخور هم آنجا نیست که محوطه را تیمیس کند ، میرزا ناخودآگاه بیاد گذشته ها افتاده و بخاطر می آورد ۳عدد شورت و ۲عدد زیرپوش در بارگاه نادرشاه برجای گذاشته لذا فی الفور غیبش میزند....
۳. صحنه خواستگاری شیخ بهایی:
شیخ در حالیکه موهای خود را به مدد ۴ خروار ژل صاف نموده دست به سینه مقابل پدر عروس نشسته ، با توجه به اینکه پدر عروس خانم به شیخ میگوید میتوانی با عروس صحبتهایت را انجام دهی ، بلافاصله شیخ به مثابه فردی بی جنبه دست به لای عبای خویش برده و موبایل خود را بیرون میآورد سپس به کوچه دویده و تا صبح از کوچه با داخل خانه مشغول صحبت میشود....
۴. صحنه خواستگاری فرهاد:
فرهاد سعی میکند بسیار مودبانه پدر شیرین را قانع کند اما ناگهان صدای پدر شیرین در می آید: خودتو واسه ما لوس نکن ، پاشو ، پاشو ظرفهامون یک هفته است مونده تو ظرفشویی.....
۵. صحنه خواستگاری ابوالمفتخور :
با توجه به اینکه ۱۶ نفر از افراد خانواده وی توسط یک فقره پیکان چخ چخی به خواستگاری میروند ، نامبرده پس از مدتی در صندوق عقب کنار کفسول گاز پیدا میشود ، مادرش لباسهای وی را تیمیس نموده و داخل خانه میشوند ، در ابتدای ورود به حیاط پای وی به شیلینگ آب گیر کرده و روی پوشقاب میوه کنار حوض سرنگون میشود و کَش تنبانش در میرود .....
۶. صحنه خواستگاری حسن صباح :
پس از حدود ۳ ساعت مذاکره فشرده ناگهان جلسه خواستگاری وی بخاطر یک سوء تفاهم به تشنج کشیده شده و درگیری آغاز میشود ، ظاهرا پدر عروس تصور میکرده وی به خواستگاری دخترش آمده درحالیکه نامبرده به خواستگاری پسرش رفته بوده....
۷. صحنه خواستگاری یعقوب لیث :
با توجه به اینکه نامبرده هر ۲۰ دقیقه یکبار جلسه را ترک میگفته وپس از ۵ دقیقه برمیگشته است پدر عروس به مساله مشکوک شده و تصور کرده ایشان پر ادراری دارد لذا نامبرده را تعقیب کرده و متوجه میشود ایشان هر ۲۰ دقیقه با خلافهای محل به استعمال دخانیات میپردازد....
۸. صحنه خواستگاری خواجه اباصلت :
در ابتدای جلسه اباصلت اعلام میکند با توجه به عدم ارائه چک لیست کلیه عواقب این خواستگاری بر عهده پدر عروس است ، سپس در خواست certificate و بازرسی اولیه مینماید ، نامبرده سپس توسط هوابرش قصد بریدن قطعه ای از عروس بعنوان test piece داشته که پدر عروس شدیدا به این مساله اعتراض می نماید ، با توجه به اعتراض پدر عروس کیفیت جوش آنتن وی زیر سوال رفته و اباصلت دستور بریدن آنتن را صادر می نماید.....
۹. صحنه خواستگاری رضا خان :
پس از مذاکرات مقدماتی با توجه به اینکه پدر و پدر جد عروس که تا آن روز تصور میکرده اند از اهالی سبزوار و مشهد هستند ، با توضیحات رضا خان متوجه شدند که نه تنها قائمشهری بوده بلکه پسر عموی زن پدر جد عروس در قائمشهر کله پزی هم داشته است ، بدلیل شوک وارده به نامبردگان کلیه افراد مذکور در بیمارستانی در قائمشهر شماره ۱۲۴ ( مشهد سابق) بستری شدند.

فی الحال لازم است صاحبنظران از خود نظر ول کنند.
نظریه نادر شاه عصر جدید :در رساله آمده که احوط است افروختن کبریت بشرط آنکه غصبی و نجس نباشد ، و لکن واجب کفایی است بر افروزاننده که غسل شب جمعه را بجای آورد سپس بیافروزد.
یعقوب من
اشکهایت یادآور حضور جانان است
هنگام نصب سنگ ازاره
کاش میتوانستیم
چوب خط اضافه کارمان را
بر سگرادها نقش بزنیم
مانند کتیبه های فرهاد بر بیستون
آه ... لعنت بر شما
ای مدارک FC نشده
افسوس
آنگاه که حسن کاندوئیتش را
در لچکی ها فرو میکرد
نفهمیدیم
برای جبران تاخیر پریماورا
آقابالازاده
برای ما تنبان نمیشود.
