تمام هیکلش را باید بدهیم زر بگیرند این شهرزاد قصه گومان را ، پدر سوخته قصه هایی میگوید که از فرط حلاوت خواب از سر ما بدر میکند ، دیشب قصه خواستگاری رفتن ابواب جمعی مان را گفت بدین شرح:
۱. صحنه خواستگاری بهلول:
بهلول در حالیکه کت و شلوار پدر بزرگش را که به رنگ سبز فسفری است بر تن کرده در گوشه ای از مبل قایم شده و یواشکی برای عروس عشوه شتری می آید ، پس از مدتی کلنجار رفتن و مذاکرات معمول بر سر شیربها و مهریه و ایرادات بهلول نسبت به اینکه ۳۷۵۰تومان برای مهریه و ۲۱۰ تومان برای شیربها زیاد است ، خانواده عروس به این نتیجه می رسند که در ازای کسر این مبالغ بهلول هفته ای یک روز بیشتر در خانه نباشد و چون تماشای لبخند بهلول خطر سقط جنین بدنبال دارد در طول بارداری زن نیز به یکی از پروژه های جنوب منتقل شود ، با توجه به این توافقات همه دست میزنند اما در حین دیده بوسی و بغل کردنها بهلول لای دست و پا له میشود.....
۲. صحنه خواستگاری میرزا کوچک خان:
میرزا با موهای درهم ریخته در جلسه خواستگاری نشسته و به صحبتهای بزرگان گوش میدهد ، بدلیل هیجان بالای جلسه میرزا یک پلاستیک تخمه از جیب کتش بیرون کشیده و مشغول خوردن میشود ، با توجه به اینکه پوست تخمه ها به اطراف پرت شده و ضمنا ابوالمفتخور هم آنجا نیست که محوطه را تیمیس کند ، میرزا ناخودآگاه بیاد گذشته ها افتاده و بخاطر می آورد ۳عدد شورت و ۲عدد زیرپوش در بارگاه نادرشاه برجای گذاشته لذا فی الفور غیبش میزند....
۳. صحنه خواستگاری شیخ بهایی:
شیخ در حالیکه موهای خود را به مدد ۴ خروار ژل صاف نموده دست به سینه مقابل پدر عروس نشسته ، با توجه به اینکه پدر عروس خانم به شیخ میگوید میتوانی با عروس صحبتهایت را انجام دهی ، بلافاصله شیخ به مثابه فردی بی جنبه دست به لای عبای خویش برده و موبایل خود را بیرون میآورد سپس به کوچه دویده و تا صبح از کوچه با داخل خانه مشغول صحبت میشود....
۴. صحنه خواستگاری فرهاد:
فرهاد سعی میکند بسیار مودبانه پدر شیرین را قانع کند اما ناگهان صدای پدر شیرین در می آید: خودتو واسه ما لوس نکن ، پاشو ، پاشو ظرفهامون یک هفته است مونده تو ظرفشویی.....
۵. صحنه خواستگاری ابوالمفتخور :
با توجه به اینکه ۱۶ نفر از افراد خانواده وی توسط یک فقره پیکان چخ چخی به خواستگاری میروند ، نامبرده پس از مدتی در صندوق عقب کنار کفسول گاز پیدا میشود ، مادرش لباسهای وی را تیمیس نموده و داخل خانه میشوند ، در ابتدای ورود به حیاط پای وی به شیلینگ آب گیر کرده و روی پوشقاب میوه کنار حوض سرنگون میشود و کَش تنبانش در میرود .....
۶. صحنه خواستگاری حسن صباح :
پس از حدود ۳ ساعت مذاکره فشرده ناگهان جلسه خواستگاری وی بخاطر یک سوء تفاهم به تشنج کشیده شده و درگیری آغاز میشود ، ظاهرا پدر عروس تصور میکرده وی به خواستگاری دخترش آمده درحالیکه نامبرده به خواستگاری پسرش رفته بوده....
۷. صحنه خواستگاری یعقوب لیث :
با توجه به اینکه نامبرده هر ۲۰ دقیقه یکبار جلسه را ترک میگفته وپس از ۵ دقیقه برمیگشته است پدر عروس به مساله مشکوک شده و تصور کرده ایشان پر ادراری دارد لذا نامبرده را تعقیب کرده و متوجه میشود ایشان هر ۲۰ دقیقه با خلافهای محل به استعمال دخانیات میپردازد....
۸. صحنه خواستگاری خواجه اباصلت :
در ابتدای جلسه اباصلت اعلام میکند با توجه به عدم ارائه چک لیست کلیه عواقب این خواستگاری بر عهده پدر عروس است ، سپس در خواست certificate و بازرسی اولیه مینماید ، نامبرده سپس توسط هوابرش قصد بریدن قطعه ای از عروس بعنوان test piece داشته که پدر عروس شدیدا به این مساله اعتراض می نماید ، با توجه به اعتراض پدر عروس کیفیت جوش آنتن وی زیر سوال رفته و اباصلت دستور بریدن آنتن را صادر می نماید.....
۹. صحنه خواستگاری رضا خان :
پس از مذاکرات مقدماتی با توجه به اینکه پدر و پدر جد عروس که تا آن روز تصور میکرده اند از اهالی سبزوار و مشهد هستند ، با توضیحات رضا خان متوجه شدند که نه تنها قائمشهری بوده بلکه پسر عموی زن پدر جد عروس در قائمشهر کله پزی هم داشته است ، بدلیل شوک وارده به نامبردگان کلیه افراد مذکور در بیمارستانی در قائمشهر شماره ۱۲۴ ( مشهد سابق) بستری شدند.